عماد الدين حسن بن علي الطبري
195
كامل بهائى ( فارسي )
و روز جمل مروان را اسير بگرفتند پس مروان حسن و حسين عليما السّلام را پيش امير المؤمنين شفيع خود ساخت . امير المؤمنين شفاعت ايشان را قبول نمود و او را رها كرد ، و حسن و حسين عليهما السّلام گفتند : يا امير المؤمنين يريدان يبايعك فقال : او لم يبايعني بعد قتل عثمان ؟ فانه كان بايعه مع طلحة و زبير ، لا حاجة لى فى بيعته ، انها يد يهودية لو بايع بيده لغدر ، اما ان له امرأة كعقب الكلب انفه ، و هو ابو الاكبش الاربعة و ستلقى الامة منه موتا احمر ، و لكنى لا احب ان تلى هذه الامة سفهاؤها و فجارها ، فيتخذوا مال اللّه دولا ، و عباده خولا ، و الصالحين حربا « 1 » . مروان مىخواهد كه به تو بيعت كند گفت آيا بيعت نكرده به من بعد از قتل عثمان بلكه با طلحه و زبير هم بيعت كرده بود پس مرا به بيعت او حاجت نيست كه دست او دست يهوديه است كه اگر بدست خود بيعت كند هم در سال بشكند آگاه باش كه مر او را زنى است كه بينى او مثل دم سگ است و او پدر چهار قوم است و زود باشد كه برسد اين امت را از وى مرگ سرخ يعنى بدترين مرگى و ليكن من خوش ندارم كه والى شوند اين امت را سفيهان اين امت و فاجران اين امت پس بگيرند مال خداى را به دولت و بندگان را به بندگى و فاسقان را به لشكر و با صالحان حرب كنند . قال رسول اللّه : رأيت بنى مروان يتعاورون على منبرى ، فسائنى ذلك « 2 » . و عن ابى هريره قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رأيت فى النوم بنى الحكم ، او بنى العاص ، ينزون على منبرى كما ينزو القردة و الخنازير ، قال فاصبح كالمتغيظ ، فما رئى رسول اللّه مستجمعا ضاحكا بعد ذلك حتى مات « 3 » . گفت كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت كه در خواب ديدم بنى الحكم را يا بنى العاص را كه بر منبر من مىجستند چون جستن بوزينه و خوك گفت پس صباح خشمناك بيرون آمد و ديگر روايت نكردند از رسول خدا كه بعد از اين جمعيت كرده باشند و خنديده تا وفات يافت اين حديث از نقل مخالفان است . حكايت ، بخارى گويد : عن عايشه ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مات ، و ابو بكر بالسنح ، يعنى بالعاليه ، فقال عمر يقولون مات رسول اللّه . فقال عمر و اللّه ما مات رسول اللّه . و قال عمر ما
--> ( 1 ) - نهج البلاغه خطبهء 73 تا لكنى لا احب و بحار الانوار 32 / 235 ( 2 ) - الميزان 13 / 157 با مختصر تفاوت در الفاظ به نقل در المنثور سيوطى ( 3 ) - تفسير برهان 4 / 576 به نقل كتابى به نام فضيلة الحسين عليه السّلام و الميزان 13 / 158